-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 12:57
تنها پناهپاه سالهای دورم رو بستند... و چه دلگیر
دلتنگی
-
تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 0:06
دوباره برگشتن به اینجا شاید تنها به یک بهانه که هنوز آمدن به این محیط مرا به روزهایی برمیگرداند که حتی در تمام دغدغه هایش بازهم آرامش بود.به روزهایی که بودم ... که بودی... که بودیم...روزهایی که حتی اگر غصه ای بود رنگ عشق میگرفت و فراموش میشد...اگر کدورتی بود غمی بود دلهره ای بود ته دلمان عشق موج می ...
دوباره تو...
-
تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 0:06
اینجا برای یک عمر بی دغدغه نوشتن از تو کافیست ...پس آغاز می کنم تو را به نام عشق...آری به نام عشق...
دور اما نزدیک
-
تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 0:06
دارم به اجزای تشکیل دهنده ام تجزیه می شوم، آب، باد، خاک، و این آتش که تو به جانم انداخته ای....
تو
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 0:38
بامت بلند باد که دلتنگیت مرا ... از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است..
بارالها...
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 0:38
خدای من ! الان که دارم این متن رو می نویسم اونقدر سرشار احساسم که نمی دونم چطوری و از کجا شروع کنم 31 اردی بهشت ک نوشتم واسه ات کمکم کن ، حتی الانم نمی دونم پر از درد بودم یا شاد ... اما امروز اومدم بگم شادم واقعا شادم که چنین لطفی رو در حقم روا کردی ... اله من ! امروز عظمتت منو به سجده انداخت که اگ...
انتظار
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 0:38
من انتظار تو را میکِشم تو مرا از انتظارت می کُشی لعنت به هر چه فتحه و ضمه و کسره است... پ.ن: عزیز بی نهایت من ... چه سخت دوباره دور می شوم از تو...